تبليغاتX
خیابان گرد
سیگار از لای انگشتان چاق دست چپش جم نمیخوره.دستش رو از پنجره ماشین بیرون گذاشته اما با وزش باد همه دود سیگار داخل ماشن میشه و شاید اینطوری کشیدن سیگار رو لذت بخش تر میکنه.

چراغ راهنمایی تقاطع خیابون کارگر و بلوار کشاورز طبق معمول قرمزه مثل چشم های محسن.

ویراژ ناگهانی یه موتور سیکلت خواب رو از سرش میپرونه ...

 

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم فروردین 1388ساعت 15:30  توسط محسن  | 

 
انگار دو تا ساچمه زیر چشم های خورشید می چرخن. چشم هاش دیگه تاب نمیاره و چشم هاش رو باز میکنه...

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم فروردین 1388ساعت 15:21  توسط محسن  | 

تمام سعی ام رو میکنم که قبرها رو لگد نکنم اما بعضی وقت ها نمیشه و پاهام روی مرمر خیس سر میخوره و از لگدکردن قبرها احساس بدی پیدا میکنم....

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم فروردین 1388ساعت 15:20  توسط محسن  | 

هوا گرگ و میشه . با ابراهیم و کمال سرکوچه وایسادیم.طبق معمول ابی داره سیگار میکشه. هوا ابریه.ابرها مثل سبیل بابابزرگ کمال که کوچه پشتی بقالی  داره و معمولا ابی سیگارش رو از مغازه پیرمرد کش میره توهم رفته.شاید بارون بباره.مثل هرروز شمال....

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم فروردین 1388ساعت 15:18  توسط محسن  |